![]() |
![]() |
|
| مدرسه ای با امکانات پیشرفته |
|
روزی پدری در اتاق خود به شدت سرگرم کار بود و مشغول بررسی نامه ها و تنظیم قرار ملاقات و ... بود.
به طوری که وقتی دخترش به او نزدیک شد متوجه نشد. دختر پس از کمی سکوت گفت: - بابا چیکار می کنید؟ - دخترم دارم قرار ملاقات هام رو توی دفترم می نویسم. باز مجدداً دختر پس از چند لحظه سکوت گفت: - بابا آیا اسم من هم در اون دفتر هست؟ درسته ما آدمها انقدر خودمون رو سرگرم زندگی می کنیم که خیلی ها رو فراموش می کنیم. این دنیای بزرگ اونقدر مشغله برای ما می تراشه که واقعاً بزرگترین و نزدیکترین رو فراموش می کنیم. خدا ما رو نیافریده تا ما خودمون رو اونقدر سرگرم زندگی کنیم که حتی فرصت نکنیم باهاش دو کلمه حرف بزنیم. خدا می خواد تا حداقل چند دقیقه از روز با ما صحبت بکنه. مطمئناً اگر همه ما صدای خدا رو می شنیدیم الآن بهمون می گفت : آیا اسم من توی اون دفتر هست؟ با آرزوی اینکه اولین اسم توی دفتر برنامه روزانه ما خدا باشه . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
جهان سوم جاییست که زنده بودن یک اتفاق است، نه مُردن..!
- جهان سوم جاییست که ریختن “کنجد” روی “بربری” برای مردمانش یک “آپشن” محسوب می شود! - جهان سوم جاییه که کینه و حسادت و دشمنی حرف اول را می زند. - جهان سوم جایی هست که هر کسی میخاد مملکتش را اباد کند خانه اش ویران میشود وهر که میخاد خانه اش را اباد کند باید مملکتش رو ویران کنه - جهان سوم جاییست که وقتی میخوان از یه جنگل اوتوبان بزنن جنگلو اتیش میزنن بعدش میرن تا خاموشش کنن. - جهان سوم جاییست که مردمش بجای حل مشکلاتشان سعی می کنند به بهترین شکل خود را با آن تطبیق دهند. - جهان سوم جایی است که در فیلم هایشان نقش خوب و بد بازیگران با اسامی آنها در فیلم ارتباط مستقیمی دارد !! - جهان سوم جائیست که پایین وبسایت هایش می نویسند Best View is in Internet Explorer 6!!! - جهان سوم جائی است که که جا نیست ! - جهان سوم جائیست که مردم، خانه روبه آفتاب را گرانترمی خرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجره ها را می پوشانند! - جهان سوم جایی است که مردم برای فرار از آن تن به درس خواندن می*دهند - جهان سوم جاییه که مردمش تو سالن مطالعه می خوابن، تو پارک درس می خونن و تو محل کار بازی میکنن . - جهان سوم جاییست که یک دختر کنار خیابان می*تواند عامل اصلی یک ترافیک سنگین باشد - جهان سوم جایی*ست که آدم*ها اگر دل*شان بگیرد، مجبورند بروند قبرستان، بیمارستان، تیمارستان یا آسایشگاه سالمندان، تا بفهمند غم*های بزرگ*تری هم هست، نکند که دل*شان هوای شادی کند… - جهان سوم یعنی جایی که زندگی کردن درآن از مردن مشکل تره - جهان سوم جایی است که یک مطلب طنز را جدی و یک مطلب جدی را به طنز می گیرند ! - جهان سوم جاییست که همه در آن،برای هر تغییر و هر اتفاقی، به دنبال منجی**اند،هر کسی غیر از خودشان! - جـــــهان ســوم جــایــیــست کــه ســبیل وخــیانت و دست بزن داشتن را مــردانگی و احترام اعتــقاد بــه بـــرابری و وفــاداری را زن ذلیلی و بیچاره گی مینامــند - جهان سوم جاییه که خانما میتونن تو سلمونی اقایون برن اما اقایون نمیتونن! - جـــهان ســـوم جـــاییســـت کـــه احـــترام را تــرس و تـــرس را احــــترام مــی پــندارند - همه جا جواب سلام ، سلامه .جهان سوم جایی که جواب سلام رو با زهر مارو ایش میدن - جهان سوم جاییست که یه سری از روی حسد و کینه اون یکی* رو ریپورت می کنن - جهان سوم جاییست که تفاوت بین شادی کردن و عزاداری را تنها با دیدن محل برخورد دستها میتوان فهمید. - جهان سوم جائیه که اگه دیگه خیلی بخای بترکونی و ولخرجی کنی،کباب رو از بیرون می خری ولی برنجش رو تو خونه درست می کنی - جهان سوم جایی که آدماش همدیگه رو اسکناس میبینن - جهان سوم جایی است که مدیر عامل یه شرکت به جای اینکه به کافی بودن حقوق کارمنداش فکر کنه یه افطاری میده تو رستوران نایب ?? تا مرد سیبیل کلفت و دعوت میکنه که هزینه هر کدوم شاید هم اندازه پول گوشت و مرغ کارمندش بشه ...... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
در میزگردى که درباره "دین و آزادى" برپا شده بود و دالایىلاما هم در آن حضور داشت
من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟ خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: "بودایى" یا "ادیان شرقى که خیلى قدیمىتر از مسیحیت هستند دالایىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد … و آنگاه گفت بهترین دین، آن است که از شما آدم بهترى بسازد. من که از چنین پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسیدم آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چیست؟ او پاسخ داد هر چیز که شما را دلرحمتر، فهمیدهتر، مستقلتر، بىطرفتر، بامحبتتر، انسان دوستتر، با مسئولیتتر و اخلاقىتر سازد دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…
مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم! راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!… مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو میآم! روزی صدهزارتومن گرون میشه! شما دویست تومن گرونش کردین؟! راننده: خانوم کرایهش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفهش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم. یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو میبری بالا! بده بهش بره. من حساب میکنم! راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم میبنده، میگه: برو گم شو! داهاتی! راننده یه آهی میکشه میگه: ببین چجوری جلو این همه مسافر منو سکهی بهار آزادی یه پولم کرد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .
کشتم شپش شپش کش شش پا را . چایی داغه ، دایی چاقه ! سه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر. امشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ، این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س. بزن!! سوادی ؟! نیست هیفده هیجده نوزده بیست ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
تو ایوون خونه ی استادم، چیز عجیبی تو آینه نظرم رو جلب کرد. بالا گوشه ی سمت چپ . یک نوار چسب مشکی که حالت اریب داشت. برای یک لحظه خشکم زد ، وای ... این شبیه همون روبان مشکی یی بود روی عکس آدم متوفی میزارن. استادم دستی رو شونم گذاشت گذاشت و با لبخند گفت: این یه یاداوری کوچیکه تا هر روز که خودم رو تو آینه میبینم بفهمم اینجا یه مسافرم و علاوه بر همسایه، مرگ واسه خود من هم هست . گاهی بدیهی ترین چیزها رو از یاد میبریم و فراموش میکنیم . و من هنوز در شوک دیدن خودم در قابی بودم که یک روبان مشکی داشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
به استادم میگم یه سوال :
میگه : حتمن میخوای بپرسی نظرت در مورد این. جمله چیه ! میگم : دقیقن و آفرین. از روی تلفن همراهم براش میخونم : [ میتوان پروانه بود و کنار هر گلی نشست، اما بهتره " مثل تو " مهربون بود و به هر دلی نشست. ]
نگاهی بهم میکنه و میگه : نظرم رو بگم ناراحت نمیشی؟ میگم : نه ... واسه چی ناراحت بشم، دوست دارم نظرت رو بدونم. صداش رو صاف میکنه و میگه : مهربان باشی جفایت می کنند ... موندم چی بهش بگم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «برای استجابت دعا با عضوی دعا کنید که معصوم باشه»؛بعضی از اصحاب ناراحت شدند و گفتند: یا رسول الله ما که عضو معصومی نداریم چه ؟ مایی که با همه اعضایمان گناه کرده ایم دعایمان استجابت نمی شود؟ حضرت حضرت فرمودند: «زبان هر کدامتان برای دیگری معصوم است، چون هیچکدام با زبان دیگری گناه نکرده اید؛ پس برای یکدیگر دعا کنید تا مستجاب شود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
به استادم میگم میخوام متحول بشم و بشم یه آدم دیگه ، میخوام ... .
استاد سرش رو از کتاب بالا میاره و میگه : من از استادم شنیدم که گفت: " این شدنیه " ، ولی اگه میخوای به جایی برسی و اون کسی بشی که می خوای، باید از خونه خودت شروع کنی . با تعجب میگم خونه خودم ؟ میگه: بله، خونه ی خودت . اگر دل پدر و مادرت رو شکستی باید بری جبران کنی و حلالیت بگیری. اگه که دل برادر و خواهرت ازت شکسته برو عذر خواهی کن و به هر نحو شده جبران مافات کن و دلشون رو بدست بیار . اگر همسر و بچه هات از تو ناراضی هستن باید اصلاح و جبران کنی . آره جای دوری نمی خواد بری. و وقتی این اتفاق افتاد، اولین نشونه هاش برات ظاهر میشه . فقط یه سوال ، میتونی حریف غرورت بشی ؟ اگه میخوای خودت رو از نو بسازی ، باید شهامت و قدرت این رو داشته باشی که " خودت رو بشکنی" ، اولین مشکل بت درون ماست ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
با اهداء سلام، عطف به نامه شماره 395/1/909 مورخ 19/10/90 آن هيئت، مستندات رد صلاحيت اينجانب يعني بند 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي به چهار جزء تحليل مي شود كه ذيلا همراه پاسخ هر يك ذكر مي گردد:
عدم اعتقاد به اسلام. اين دليل وارد نيست زيرا: اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولي الله. عدم التزام عملي به اسلام. اين هم وارد نيست زيرا اينجانب در حد توان خود از ترك واجبات و ارتكاب محرمات اجتناب دارم. عدم وفاداري به قانون اساسي. اين دليل نيز وارد نيست مگر اين كه مقصود برخي اصول قانون اساسي باشد كه كلا در كشور فراموش شده و وفاداري به آن وجود ندارد، مانند برخي اصول فصل سوم قانون اساسي كه مشتمل بر حقوق ملت است. عدم وفاداري به اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه. اين هم وارد نيست. البته اينجانب برداشت امثال جبهه پايداري از ولايت فقيه را قبول ندارم. ولايت فقيه را همان طور كه شهيد آيت الله مطهري گفته اند ولايت مكتب و ايدئولوژي مي دانم نه ولايت شخص، و به تعبير آيت الله جوادي آملي ولايت فقه است و به تعبير رهبر انقلاب «مرز التزام به ولايت فقيه احكام حكومتي است» يعني در احكام حكومتي بايد اطاعت محض باشد اما در ساير امور هر كس آزاد است كه نظر خود را ابراز كند هر چند مخالف نظر رهبري باشد. در احكام حكومتي هم تا قبل از صدور حكم، هر كس مجاز است كه نظر رهبري را تغيير دهد، آنچنان كه شهيد آيت الله مطهري در چند مورد امام خميني (ره) را نسبت به نظر خود متقاعد كردند و امام(ره) نيز نه تنها ناراحت نمي شدند بلكه ايشان را حاصل عمر و پاره تن خويش ناميدند. علاوه بر اين، ولي فقيه، انتقادپذير و در مقابل مردم پاسخگوست همچنان كه مقام رهبري بارها به انتقادات با روي باز پاسخ داده اند و از هرگونه بت سازي و تملق و چاپلوسي بيزارند، و در تاريخ 17 مهر 86 نيز فرمودند:« البته نبايد با مسئولان مبارزه و دشمني كرد، اما اين حرف به معناي انتقاد نكردن و مطالبه نكردن از مسئولان متخلف از جمله رهبري نيست، چرا كه مي توان در عين صفا و دوستي انتقاد هم كرد.» بالاتر اين كه اميرالمومنين علي عليه السلام فرمود « از من در خفا و علن انتقاد كنيد» و خود به انتقاد و حتي توهين منتقدين و معترضين با روي گشاده پاسخ مي دادند. بنابراين اينجانب به ولايت مطلقه فقيه با برداشت درست از آن وفادارم و بخشي از مشكلات كشور را ناشي از برداشت غلط برخي دوستان نادان انقلاب از اين اصل مترقي مي دانم. البته وفاداري و التزام عملي اينجانب به اصل ولايت فقيه به آن شدت نيست كه يازده روز در مقابل حكم ابقاي وزير اطلاعات مقاومت و خانه نشيني كنم و يا بر تعبير «بيداري انساني» در مقابل «بيداري اسلامي» درباره نهضتهاي اجتماعي منطقه اصرار بورزم. به هر حال اين روش هيئت اجرايي كه ظاهرا برخي اعضاي آن به جاي آنكه معتمدان مردم باشند معتمدان دولت هستند يادآور نوع برخورد كليساي كاتوليك در قرون وسطي با مردم است كه منجر به رويگرداني مردم اروپا از دين و ايمان شد و اين رويگرداني همچنان ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
۱.آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
2. قبل از جواب دادن فکر کن
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
5. خود برای خود، زن انتخاب کن
6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو
7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی
15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
26. چالاک باش تا هوشیار باشی
27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
داشتم مطلبی در مورد امام حسین علیه السلام ارسال میکردم، قبل از
اینکه دکمه ی ارسال رو بزنم ، استادم گفت : ممکنه متنت رو ببینم. گفتم : بله البته. نگاهی به متن کرد و پس از خوندن گفت : اجازه هست ؟ گفتم خواهش میکنم بفرمایید . دست برد روی صفحه کلید کامپیوتر وگفت بگذار ثوابی برده باشم و (ع) رو به " علیه السلام " اصلاح کرد. و گفت " سین " و به کناری رفت . با تعجب گفتم چی ؟ گفت : منظورم سلام بود ، پس چرا جواب ندادی ؟ به منظورش پی بردم. ادامه داد که " در سلام و ابراز ادب به محبوب نباید کم گذاشت . " و من موندم که چی جواب بدم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
ز هر چه غیر یار، استغفرالله ز بود مستعار، استغفرالله
دمی كان بگذرد بی یاد رویش از آن دم بی شمار استغفرالله
سرآمد عمر و یك ساعت ز غفلت نگشتم هوشیار، استغفرالله
نكردم یك سجودی در همه عمر كه آید آن به كار استغفرالله
ز كردار بدم صدبار توبه ز گفتارم هزار استغفرالله
شدم دور از دیار یار ای فیض من مهجور زار استغفرالله |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
روزی حاکم به شهر آمد و گفت: مشکلات خود را صادقانه بگویید. حسن گفت: گندم که قولشو دادی چی شد؟ مسکن چی شد؟ کار چی شد؟ حاکم گفت: ممنون که منو اگاه کردی. سال بعد دوباره حاکم به شهر اومد و گفت: مشکلات خود را صادقانه بگویید. همه ساکت بودند. کسی نگفت گندم چی شد؟ کار چی شد؟ مسکن چی شد؟ اما در میان جمعیت یکی آروم گفت: حسن چی شد؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
یادمه عمره که رفته بودم یه صبحی رفته بودم قبرستان بقیع دیدم هوا گرگ و میش بود پشت سرم داره صدای پای چند نفر میاد که میدون گفتم چه خبره سرمو عقب کردم دیدم چند نفر دارن سریع میان جلوم یه مرده هم بالای دستشونه............ ((((( صحنه اش رو تجسم کنین بدون اینکه لااله الا الله بگن یا ذکری بگن )))))
بعد یه لحظه خیلی حال عجیبی داشتم دیدم بردنشون سمت قبرهای آماده ایی که کنده بودن باور کنین هیچ ذکری نمیگفتن مرده رو گذاشتن تو قبر به یه مدل دیگه سنگ چیدن کنارش بعد روشو پوشوندن رفتن نه کسی که گریه کنه بالای سر اون طرف نه ذکری نه چیزی یه حال عجیبی بود اونجا هر وقت یادش می افتم یه جوری میشم......... ان شاءالله که یه ذاکر کنارمون باشه حداقل صلواتی اشهدی قرآنی زیارت عاشورایی دعای توسلی و........ بخونه برامون دوری از اهل بیت علیهم السلام به کجا میرسونه آدم رو................. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
انتخاب شما کدومه؟ و چرا؟ . . .
چهره ی زیبـا با صدای نـا زیبـا یا چهره ی نـا زیبـا با صدای زیبـا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
قدیم میگفتن: اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند ، ببین من چه بدبختی هستم که یه سر پیش شما هم نمی تونم بیام |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
درزمانهاي قديم شخصي براي خريد كنيز به بازار برده فروشان رفت
ومشغول گشت ونماشاي حجره هاشد..به حجره اي رسيد كه برده اي زيبا دران براي فروش گذارده واز صفات نيك وتواناييهاي او هم نوشته بود ند ودر اخر هم گفته بود ند .اگر بهتر از اين را هم بخواهيد داريم به حجره بعدي مرا جعه فرماييد .. در حجره بعدي هم كنيزي زيبا با خصوصيات خوب وتواناييهاي بسيار در معرض فروش بود وضمنا بربالاي سر اوهم همان جمله قبلي كه اگر بهتر ازاين را مي خواهيد به حجره بعدي مراجعه نماييد نوشته شده بود ان بندۀخدا كه حريص شده بود از حجره اي به حجره ديگر مي رفت وبرده ها را تماشا مي نمود ودر نهايت هم همان جمله را مي ديد تا اينكه به حجره اي رسيد كه هرچه دران نگاه كرد در ان برده اي نديد فقط در گوشه حجره آينۀ تمام نماي بزرگي را نهاده بودند خوب دقت كرد وناگهان خودش را تمام وكمال در ايينه ديد ...دستي برسر وروي خود كشيد ...چشمش به بالاي اينه افتاد كه اين جمله را نوشته وبربالاي ايينه گذارده بودند ... با اين ريخت وقيافه واينهمه توقع ؟؟!!... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
خدا انسان را از خاك افريد وخمير مايه اورا از گل ولاي ولجن برگزيد (حجر 26) ولي از روح خود در ان دميد (29حجرو9سجده) بدين جهت انسان موجودي دوگانه شد .. نيمي از خاك ولجن يعني پست ترين ماده روي زمين ونيمي روح خدايي يعني والاترين موجود هستي .. نيمي گرايش به پستي وپايين دارد ونيم ديگر مايل به عروج است ورو به بالا.. انسان گاهي خداگونه است واز فرشتگان برتر وگاه پست تر از بهايم وددان ... حركت ونحول اخلاق ورسوم نتيجه نبرد اين دو خصلت است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
ایمان اساس است؛ اینکه ایمان داشته باشی روزی می رسی ، پیدا می کنی ، می فهمی ! کوچک بودم و کنجکاو پرسیدم :خدای خوبم کجایی؟ جواب دادی : همه جا .... " نحن اقرب الیه من حبل الورید " گفتی : سرت را بالا بگیر ،به آسمانم نگاه کن تا کمی ،فقط کمی بدانی کیستم کوچک بودم و کنجکاو زیر قطره های سرُم قطره قطره به آسمانت پیوستم و حالا هر بار به زیر آسمانی که مرا هوایی تو می کند ،نو می شوم ... خدایا خواستی قد بکشم "گرچه دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد ، بلندم کن " *آمین* |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
اصلا حسین جنس غمش فرق میکند فهمیدهام حسین همهاش فرق میکند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
پس از آنکه جنازه اسکندر را با تشریفات خاصى به اسکندریه منتقل ساختند، حکیمانى از ایران و هند و روم و... که همواره با اسکندر بودند و اسکندر بدون رأى آنها فرمانى صادر نمىکرد به اسکندریه آمده و در اطراف جنازه او اجتماع کردند.
این حکیمان در کنار جنازه اسکندر که آن را در میان جواهر و طلا غرق کرده و تابوت طلا و جواهر آگین گذارده بودند، قرار گرفتند، برجستهترین آنها (ارسطاطالیس) به سایرین رو کرد و گفت: به پیش آیید و هر یک از شما سخنى بگویید تا براى عامه مردم مایه پند و وعظ باشد، آنگاه خود به عنوان نخستین نفر برخاست و دستش را بر تابوت گذارد و گفت :
آن کس که اسیر کننده اسیران بود، عاقبت خود اسیر گشت.
دیگرى گفت : از شگفتترین شگفتیها اینکه، نیرومند مغلوب شد ولى ضعیفان سرگرم دنیا گردیده و به آن مغرور شده اند.
حکیمی گفت: اى کسیکه مرگ را در پشت سر و آرزویت را پیش رو قرار داده بودى، چرا مرگ را از خود دور نکردى تا به بعضى از آرزوهایت برسى.
دیگرى گفت: اى کسى که همواره در توسعه طلبى و تلاش بودى، به جمع آورى امورى پرداختى که هنگام احتیاج تو را به خود واگذاشت و در جمع آورى آنها مرتکب جنایتها شدى و حال آنکه آنها را براى دیگران جمع کردى و تنها گناه و وبال براى تو باقیماند. دیگرى گفت: چه بسا افرادى که از نظر تو غائب بودند ولى سخت از تو وحشت و ترس داشتند، اما همانها امروز در حضور تو هستند ترسى از تو ندارند.
فردی گفت: چه بسا افرادى که علاقه شدید به سکوت تو داشتند، ولى سکوت نمیکردى و همانها امروز علاقه بشنیدن سخن تو دارند اما سخن نمىگوئى.
دیگرى گفت: این شخص چقدر اشخاص را کشت تا اینکه نمیرد ولى عاقبت مرد.
فردی گفت: اى کسى که سلطنت با عظمت داشتى، پادشاهى تو مانند سایه ابر از بین رفت و آثار فرمانروائیت مانند آثار پشه هاى ضعیف چه زود محو گردید؟!
دیگرى گفت: اى کسى که زمین با این طول و عرض بر تو ننگ بود کاش مىدانستم اینک که چند وجب از زمین ترا در بر گرفته است حالت چگونه است؟
دیگرى گفت: اى کسى که غضبت مرگ بود، چرا بر مرگ غضب نکردى؟!
کسی گفت: آن کسى که گوشها براى شنیدن سخنانش ، خاموش مى شدند، خود ساکت شد، و اینک همه ساکتان سخن بگویند.
دیگرى گفت: ترا چه شده که مالک هیچ عضوى از اعضاى خود نیستى، و حال آنکه اگر مالکیت همه زمین را مى گرفتى کم مىشمردى ، بلکه ترا چه شده که به این مکان تنگ قانع شده اى؟ حال آنکه به کشورهاى پهناور قانع نمى شدى.
دیگرى مى گفت: از این دنیاى بزرگ و وسیع به هفت وجب زمین قانع گردیدى راستى اگر از آغاز، یقین به این موضوع مى داشتى، آنقدر در توسعه طلبى به خود رنج نمى دادى
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
در زندگی تان! نقش نیشهای مار " ماروپله" را بازی نکنید...
شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد، همان کس که به شما اعتماد کرده بود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
پرمودا باترا روانشناس هندی میگوید بزرگترین آتشهای جهان را با یک فنجان آب میتوان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. زمانی که جرقهای زده شد و آتش به تازگی در حال خود نمایی است همان موقع با یک فنجان آب آتش خاموش میشود. آسیبها و گناهان را نیز در همان آغاز باید مهار کرد. بی مبالاتی و اهمال دامنه آنرا به سراسر زندگی گسترش داده و خاموش کردن آن کار بسیار دشوار و گاهی ناممکن خواهد بود .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
سوالات زیادی در مورد این موشه بود که تو سوراخ نمی رفت دغدغه ی ذهنی من شده که همشون بی جواب موندن اصلا این موشه تو وسایلی که می تونست به دمش ببنده چرا جارو رو انتخاب کرد ؟ بعد با خودم میگم شاید می خواسته خونشو تمیز کنه بعد با خودم میگم خوب این که می تونسته جارو رو به دمش ببنده چرا نگرفته دستش بره تو ..اصلا اینا به کنار این موشه اصلا نمی تونسته واسه خودش تو خونش یه جارو درست کنه ؟ بعد دوباره بر میگردم به اول قصه که اینکه راستی اصلا خودش تو سوراخ نمیرفت واسه چی ؟ اصلا چه جوری اومد بیرون نکنه لونه مال یکی دیگه بوده یا اصلا شاید یه چند وقتی خونش نرفته بوده مهمونی بوده چاق شده بوده بعد دوباره این سوال میاد به ذهنم که خوب چه دلیلی داره یه موش بعد مهمونی با جارو بره خونه خودش مگه خونه خودش مهمونی بوده ؟
راستی شما میدونین هدف موشه ازین کار چی بود ؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
در هر 3 ثانیه یکی تو دنیا می میره ...
1،2،3 الان یکی مرد!!!
یادت باشه یکی از این سه ثانیه ها سهم ماست !!!
پس قبل از اینکه به 3 برسیم قدر نعمت زندگی رو بدونیم
و برای زندگی ابدی توشه بیندوزیم ...
یک ... دو ... سه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
یه پسر بچه رو گرفتیم که ازش حرف بکشیم. آوردنش سنگر من. خیلی کم سن و سال بود. بهش گفتم: « مگه سن سربازی توی ایران هجده سال تمام نیست؟ » سرش را تکان داد. گفتم: « تو که هنوز هجده سالت نشده! » بعد هم مسخره اش کردم و گفتم: « شاید به خاطر جنگ ، امام خمینی کارش به جایی رسیده که دست به دامن شما بچه ها شده و سن سربازی رو کم کرده؟ » جوابش خیلی من رو اذیت کرد. با لحن فیلسوفانه ای گفت: « سن سربازی پایین نیومده، سن عاشقی پایین اومده » |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سید ابراهیم میران زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
جهت بیداری نسل جوان علی الخصوص دانش آموزان فهیم دبیرستان و تذکر و تنبه برای کل جوانان کشور اسلامی ایران
|
| پیوندهای روزانه |
|
حرم سیدالشهدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
سید ابراهیم میران زاده سید ابراهیم میران زاده |
|
RSS
|